بینی

بینی، دماغ یا مَشام از دیدگاه کالبدشناسی به برآمدگی‌ای در بدن مهره‌داران که جای قرار گرفتن منخرها است.[۱][۲] عملکرد سوراخ بینی انجام دم و بازدم است. بینی اولین قسمت گذرگاه تنفس است، بینی شکل هرم‌القاعده را دارد که قسمت فوقانی آن استخوانی و قسمت تحتانی آن غضروفی است. حفره‌های بینی، هوا را قبل از رسیدن به ریه‌ها صاف، گرم و مرطوب می‌سازند.

بینی (در زبان لکی پِت)
Canine-nose.jpg

بینی سگ از حساس‌ترین بینی‌ها به حساب می‌آید

تصویر شماتیک از بینی انسان.

اصلی‌ترین راه ورود هوا به دستگاه تنفسی، بینی است. بخش تحتانی حفره بینی پهنتر از بخش فوقانی بوده و به وسیلهٔ مخاط تنفسی ضخیم پرعروقی پوشیده شده‌است و فوقانی آن، که باریکتر است، به وسیلهٔ مخاط بویایی رنگ پریده‌ای پوشیده شده و محل قرارگیری گیرنده‌های بویایی می‌باشد. استخوان بینی (Nasal bone)، استخوانی است زوج و مستطیلی که در طرفین خط واسط و در زیر استخوان پیشانی قرار گرفته‌است و اندازه و شکل آن در افراد مختلف، متغیر است. مردان نسبت به زنان دارای بینی بزرگ‌تری هستند و این امر ناشی از تفاوت جنسیتی آن‌ها در نیاز به انرژی است چراکه مردان نیاز به انرژی بیشتر و در نتیجه اکسیژن بیشتری دارند.[۳]

در انسان استخوان خیش (Vomer) بخش پشتی (خلفی) زیرین، تیغه بینی را ایجاد می‌کند. استخوان ومر یکی از استخوان‌های فرد جمجمه است. خیش در خط میان‌پیکانی midsagittal line قرار گرفته و با استخوان‌های پروانه‌ای sphenoid، پرویزنی ethmoid، کامی palatine چپ و راست، و بَرواره‌ای maxillary چپ و راست مفصل می‌شود. بخش قدامی تیغه بینی غضروفی است.

بخش خارجی بینی ناحیه برآمده و سطحی است که در وسط صورت قرار دارد و شامل دو بخش است بخش استخوانی، شامل استخوانهای بینی و زایده پیشانی فک بالا و بخش غضروفی که شامل تعدادی غضروف بهم چسبیده‌است.

در هر فرد به‌طور طبیعی، در هر طرف بینی سه بر آمدگی استخوانی در داخل بینی (دیواره طرفی) وجود دارد که در فارسی شاخک و در اصطلاح پزشکی توربینت یا کونکای بینی (TURBINATES OR CONCHAE) نامیده می‌شوند. هر شاخک استخوان نازک و پهنی است که روی آن را نسج نرم و مخاط می‌پوشاند و به ترتیب شاخکهای فوقانی، میانی و تحتانی نامیده می‌شوند. کار شاخکها گرم و مرطوب کردن هوایی است که از بینی عبور می‌کند تا به ریه برسد. این کار به‌طور اتوماتیک انجام می‌شود به نحوی که در هوای خشک و همین‌طور هوای سرد شاخکها به‌طور اتوماتیک پف می‌کنند تا سطح تماس هوا با آن‌ها افزایش پیدا کند و رطوبت و حرارت هوا به میزان مطلوب برسد. در مواردی که شاخکهای بینی بیش از اندازه بزرگ شوند راه بینی را بسته و باعث انسداد بینی می‌شوند.

ماهی‌ها دارای حس بویایی نسبتاً خوبی هستند.[۴]

حلق

گلو یا حلق (به انگلیسی: pharynx)، فضای میانی حفره دهانی و دستگاه‌های تنفس و گوارش است. گلو مجرایی ماهیچه ای-غشایی است[۱] که پلی میان بینی، حنجره و مری می‌سازد. گلو سه بخش دارد: گلوی بینی (Nasopharynx)؛ گلوی دهانی (Oropharynx)؛ گلوی حنجره (Laryngopharynx).[۱] گلو چهارراهی است که به بینی و دهان از بالا و از پایین به مری و نای راه دارد. در جایی که دنباله مری است از اپیتلیوم سنگفرشی غیر شاخ لایه لایه، و در نزدیک حفرهٔ بینی از اپیتلیوم استوانه‌ای لایه لایه کاذب مژکدارِ دارای سلول‌های جامی پوشیده شده‌است. لوزه‌ها در گلو جای دارند. مخاط گلو همچنین غدد بزاقی مخاطی کوچک زیادی در لامینا پروپریای خویش (از جنس بافت همبند فشرده) دارد. عضلات منقبض‌کننده و طولی حلق، بیرون این لایه اند…

حلق
Illu01 head neck fa.jpg

سر و گردن

Illu pharynx ar.png

حلق

سرخرگpharyngeal branches of ascending pharyngeal arteryascending palatinedescending palatinepharyngeal branches of inferior thyroid
سیاهرگpharyngeal plexus
عصب محیطیpharyngeal plexusmaxillary nervemandibular nerve

زبان کوچک

زبان کوچک یا مَلازه (به انگلیسی: Palatine uvula) اندام کوچک مخروطی شکلی است که در حلق و در بخش نرم‌کام قرار دارد. این اندام از بافت‌های پیوندی به همراه برخی غدد گوارشی مخروطی شکل، به همراه بافت‌های عضلانی تشکیل شده است. وظیفهٔ زبان کوچک جلوگیری از ورود آب و مواد غذایی به درون بینی است که مانند دریچه اپی گلوت(برچاکنای) برای نای است.

زبان کوچک
Tonsils diagram.jpg

جایگاه زبان کوچک در دهان انسان

دستگاه گوارش انسان

گوش

گوش اندام حسی است که صدا را دریافت می‌کند. گوش انسان از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی تشکیل شده. اختلاف زمان جزئی که در رسیدن صدا به دو گوش وجود دارد، به تشخیص جهت صدا کمک می‌کند. امواج حرکتی صوت در گوش به امواج الکتریکی تبدیل و به مغز فرستاده می‌شوند. گوش انسان قادر است بین ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ هرتز را درک کند. به این محدوده محدوده شنوایی انسان می‌گویند.

رونگاره و شمای دستگاه شنوایی انسان.
۱. گوش بیرونی
۲. لاله گوش
۳. مجرای گوش
۴. پرده صماخ
۵. گوش میانی
۶. استخوان‌های گوش میانی
۷. استخوان چکشی
۸. استخوان سندانی
۹. استخوان رکابی
۱۰. حفره صماخی پرده گوش
۱۱. استخوان گیجگاهی
۱۲. شیپور استاش
۱۳. گوش درونی
۱۴. پیچ‌راه
۱۵. مجرای نیمه‌حلقوی
۱۶. دالان (دهلیز) گوش
۱۷. پنجره یا منفذ دالانی
۱۸. پنجره یا منفذ گرد
۱۹. حلزون گوش
۲۰. عصب دالانی یا دهلیزی
۲۱. عصب شنوایی
۲۲. مجرای درونی شنوایی
۲۳. عصب دهلیزی حلزونی

گوش از سه بخش مختلف تشکیل شده است: گوش خارجی، میانی و درونی.

گوش‌ها تا آخر عمر انسان به رشد ادامه میدهند[۱]

گوش بیرونی یا خارجی را که دیگران آن را می‌بینند لاله گوش می‌گویند. مهمترین کار گوش (بیرونی) گرفتن صداها است. وقتی که صدا ایجاد می‌شود، امواج صوتی تولید و در هوا منتشر می‌شوند؛ بعد از اینکه امواج وارد گوش بیرونی شدند از طریق سوراخ گوش وارد گوش می‌شوند و راهی گوش میانی می‌گردند. یکی از وظایف گوش بیرونی حفظ گوش از طریق جرم گوش می‌باشد؛ این جرم مخصوص، گوش را از پوست اطراف سوراخ گوش در مقابل عفونت‌ها محافظت می‌کند. گوش‌ها ماده‌ای شبیه موم ترشح می‌کنند تا از داخل گوش محافظت نمایند. اگر ترشح موم خیلی زیاد باشد، سفت می‌شود و ممکن است گوش را به درد بیاورد واگر خودتان بخواهید موم سفت شده را از گوش خارج کنید به گوشتان آسیب خواهد رساند. مجرای گوش خارجی، لوله ایست به طول ۲ یا ۳ سانتیمتر که در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پردهٔ صماخ ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله به وسیلهٔ هوا منتقل می‌شود و پس از آن به وسیلهٔ محیط‌های جامد یا مایع به گوش میانی انتقال می‌یابد.

مهمترین کار گوش میانی گرفتن امواج صوتی از گوش خارجی و سازگاری امپدانسی برای گوش داخلی است. گوش میانی امواج صوتی را به لرزش تبدیل می‌کند و از طریق دریچه بیضی به گوش درونی می‌فرستد . این عمل با استفاده از پرده گوش که گوش بیرونی را از گوش میانی جدا می‌کند و استخوانچه های گوش انجام می‌شود.

سه استخوان ریز و ظریف موجود در گوش را استخوانچه های گوش می‌نامند که کوچکترین استخوان های بدن اند. پرده گوش قسمتی از پوست نازکی است که مثل طبلی محکم گسترده شده است و به اولین استخوانچه چسبیده است این استخوان کوچک استخوان چکشی (مالئوس) نامیده می‌شود. استخوان چکشی به استخوان کوچک دیگری چسبیده است که به آن استخوان سندانی گفته می‌شود؛ استخوان سندانی به کوچکترین استخوان در بدن متصل است که به آن رکابی می‌گویند.

در آخر با لرزش اسخوان ها پیام عصبی ایجاد شده و به قسمت از مخ که زیر لوب پیشانی قرار دارد فرستاده می شود و مغز آن‌ها را پردازش می کند.

بخش‌های گوش: ۱-جمجمه ۲-مجرای گوش ۳-لاله ۴-پرده ۵-دریچهٔ بیضی ۶-استخوان چکشی ۷-استخوان سندانی ۸-[استخوان رکابی

۹-دالان ۱۰-حلزون ۱۱- عصب شنوایی ۱۲-لوله استاش.]

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به دریچهٔ بیضی ختم می‌شود که سطح آن ۱۴ مرتبه از پردهٔ صماخ کوچکتر است و در نتیجه فشار بر آن ۱۴ مرتبه بیشتر می‌باشد.

بعد از اینکه امواج صوتی در گوش میانی به ارتعاش تبدیل شده ارتعاشات وارد گوش داخلی می‌شوند. ارتعاشات داخل حلزون شنوایی می‌روند، حلزون شنوایی یک لوله کوچک و حلقه‌ای در گوش داخلی و جزء لابیرنت غشایی است؛ حلزون شنوایی پر از مایع است و روی آن را هزاران مژک پوشانده است. وقتی ارتعاشات صوتی به مایع داخل حلزون شنوایی برخورد می‌کنند، مایع داخل حلزون شروع به لرزیدن می‌کند. انواع مختلف صداها نمونه‌های مختلفی از ارتعاشات می‌سازد؛ ارتعاش باعث حرکت مژک های ریز سلول‌های شنوایی می‌شود و هر چه ارتعاش بیشتر باشد مژک های سلول حلزون بیشتر حرکت خواهد کرد.

دندان

دندان (به اوستایی:dentan و به سانسکریت:denta)[۱] ساختارهایی سفیدرنگ در درونِ فک یا دهان بسیاری از مهره‌داران هستند که برای خوردن، جویدن و تکه‌تکه کردن خوراک به کار می‌رود. دندان‌ها از بخش‌های مختلفی تشکیل شده‌اند که از خارج به داخل عبارتند از: ۱. مینا ۲. عاج ۳. اتاقک پالپ و پالپ ۴. ریشهٔ دندان که هرکدام دارای تقسیم‌بندی تخصصی‌تری است. انسان دارای ۲۰ دندان شیری (شمار دندان‌هایِ شیری ۲۰ عدد است؛ یعنی کودک در هر فکْ ده دندان دارد و این ده دندانْ در دو نیمهٔ راست و چپ به صورتِ قرینه قرار دارد. نام این پنج دندانْ از خطِّ وسط به طرفِ عقب عبارت است از: دندان پیش میانی که به‌طورِ قراردادی با حرفِ A نشان داده می‌شود. دندان پیش‌طرفی یا B. دندان نیش یا C. دندان آسیاب اول یا D. دندان آسیاب دوم یا E. تعداد و نوع دندان‌ها در فکِ بالا و پائین یکسان است. در هر فک نیز تعداد و نوع دندان‌هایِ نیمهٔ راست و چپ مشابه هستند) و ۳۲ دندان دائمی‌اند.

دندان
Teeth by David Shankbone.jpg

دندان‌های یک فرد بالغ.

Denticao.jpg

عکس

سی.جی. آی از نمای عقب دندان‌ها از داخل دهان

همچنین در انسان‌ها، دندان نقشِ بسیار برجسته‌ای در سخن گفتن و ادای صحیح کلمات دارد. یک فرد برای آن‌که دندان‌های سالمی داشته باشد، باید در شبانه روز دست کم ۲ بار از مسواک و نخ دندان استفاده کند. برخلاف باور عموم، استفاده صحیح از نخ دندان نه‌تنها فاصله‌ای بین دندان‌ها نمی‌اندازد، بلکه باعث از بین رفتنِ پلاک هایِ میکروبی بینِ دندان می‌شود که این خود تأثیر به سزایی در کاهشِ پوسیدگی‌های بین دندانی دارد.[۲]

ساختمان دندان انسان

دندان از بخش‌های گوناگونی ساخته شده‌است. ۱. تاج دندان (بخشی که روی لثه است) ۲. ریشه دندان (بخشی که در زیرِ لثه است). بخش خارجی تاج دندان (crown) از مینا (enamel) پوشیده شده‌است که از لحاظِ میزانِ سختی و معدنی بودن، شباهت بسیاری به استخوان دارد، هرچند که برخلافِ استخوان ترد و شکننده است. مینایِ دندان عمدتاً از جنس هیدروکسی آپاتیت است. رنگ مینا می‌تواند از زرد روشن تا سفید مایل به خاکستری باشد. در زیر مینا، عاج (dentin) قرار دارد که استحکام آن کمتر از مینا است و همچنین برخلاف آن بافتی زنده است و در مقابل تحریکاتْ حساسیت از خود نشان می‌دهد. رنگِ عاج زرد روشن است و ساختار توبول مانند دارد. عاج از مغز دندان یا همان پالپ نگهداری می‌کند.

Dej که مخفف dentin enamel junction است محلِّ اتصّالِ مینا و عاج است.

پالپ دندان قسمت زنده‌ای از دندان است که در آن عصب دندان، عروق لنفاوی، عروق خونی و بافت همبندی دیده می‌شود و دارای ۲ قسمت است: ۱.پالپ تاجی (کرونال):قسمتی از پالپ که در تاج دندان قرار دارد.

  • شاخک پالپی(pulp horn):قسمتی از پالپ تاجی که زیر کاسپ‌های دندان قرار دارد و برجسته‌تر است.

۲.پالپ ریشه ای (رادیکولار): قسمتی که داخل کانال ریشه‌ها قرار دارد.

چند مورد از اصطلاحات: طوق (cervix) یا سرویکس، به محلِّ اتصّال تاج و ریشه را به یکدیگر می‌گویند که در این ناحیه دندان باریک می‌شود.

Cej یا cemento enamel junction: محل اتصال مینا و سمان ریشه را می‌گویند.

Apex اپکس:انتهای ریشه که حالت مخروطی دارد. ومنفذ ورود اعصاب وعروق در آن قرار دارد.

سمنتوم (cementom):لایه‌ای که ریشه را می‌پوشاند.

فورکا یا فورکاشن(furcation): محل انشعاب ریشه‌ها در دندان‌های چند ریشه‌ای.

کاسپ (cusp):برجستگی‌هایِ هرمی شکلْ رویِ دندان که به عنوان قسمت بُرّندهٔ سطح دندان‌هایِ جونده‌اند (دندان‌های عقبی که شامل آسیاب‌ها هستند)

تعدادِ دندان‌هایِ شیری بیست عدد (در هر آرواره ۱۰ عدد) بوده که به مرور می‌افتند و ۳۲ عدد دندانِ دائمی جای آن‌ها را می‌گیرند. تکامل این دندان‌ها از دورهٔ جنینی آغاز می‌شود و بعد از تولّد در سنینِ شش ماهگی در می‌آیند.

تعداد دندان‌های دائمی، ۳۲ عدد (۱۶ عدد در هر آرواره) اند. رشد آن‌ها از شش ماهگی آغاز می‌شود و تا بیست سالگی ادامه می‌یابَد که دندان‌هایِ عقل در می‌آیند.

دندان‌هایی که در وسط و قسمت جلویی دهان هستند و به راحتی قابل دیدن‌اَند، دندان‌های پیشین نام دارند. ۴ دندان پیشین در بالا و ۴ دندانْ در پایین قرار دارند. دندان‌های پیشین سطحِ صافی دارند و برای بُریدن و خُردکردن به‌کار می‌روند.

چهار دندانِ نیش در مجموعْ در دهان هستند که ۲ تایِ آن‌ها در بالا و دو تایِ دیگر در پایین قرار دارند. این دندان‌هایِ نوک‌تیز برای پاره‌کردن غذا و سوراخ‌کردن استفاده می‌شود.

به هشت دندان کوچکی که دوبه‌دو کنارِ دندان‌هایِ نیش قرارمی گیرند، دندان‌هایِ آسیایِ کوچک گفته می‌شود.

به دوازده دندان که در چهار بخش انتهاییِ طرفینِ فک‌های بالا و پایین قرار می‌گیرند، دندان‌های آسیای بزرگ گفته می‌شود. آن‌ها را دندان‌های آسیای اول، دوم، سوم (دندان عقل) نیز می‌نامند.

وقتی فرد به سن ۱۶ تا ۲۰ سالگی می‌رسد، ۴ دندان آسیایِ بزرگِ (آسیای بزرگ سوم) وی در انتهایِ دهانْ شروع به رشد می‌کنند که با نامِ دندانِ عقل شناخته می‌شود. این دندان‌ها در جویدن غذا نیز تأثیر به‌سزایی ندارند، اما بعضی افراد معتقدند که این دندان‌ها در انسان‌های اولیه برای جویدن و خُرد کردن غذا به کار می‌رفته‌است

باکتری ایجاد کننده پوسیدگی دندانویرایش

چندین نوع باکتری در دهان وجود دارند که در تولید پوسیدگی دندان ها نقش دارند . عمده ترین این باکتری ها که اکثرا آن باعث ایجاد پوسیدگی در دندان ها می گردد استرپتوکوک میوتانس است. دهان انسان خانه اصلی این باکتری می باشد . این باکتری در دهان همه انسان ها وجود دارد اما مقدار آن از یک دهان تا دهان دیگر متفاوت است . هرچه مقدار این باکتری در دهانی بیشتر باشد آن دهان نسبت به پوسیدگیهای دندان مستعد تر است.

این باکتری دارای خاصیتی است که کمتر در موجود زنده دیگری یافت می شود و آن توانایی موتاسیون یا جهش ژنتیکی سریع این باکتری است . این باکتری دائما در حال تغییر کد های ژنتیکی خود می باشد . همین خاصیت باکتری استرپتوکوک میوتانس مانع از تولید واکسن برعلیه آن شده است . بنابراین پوسیدگیهای دندان را با واکسن یا دارو نمی توان درمان یا پیشگیری کرد.

از خواص دیگر این باکتری بی هوازی بودن آن است . اکثریت موجودات زنده برای بقا اکسیژن مصرف نموده و دی اکسید کربن پس می دهند . استرپتوکوک میوتانس بر عکس عمل می کند یعنی اینکه دی اکسید کربن مصرف کرده و تولید گاز H2S می کند . این گاز H2S عامل بوی بد دهان است. بنابراین در شب هنگام که دهان ما بسته است و میزان CO2 دهان بالا می رود بهترین زمان برای فعالیت و تولید مثل این باکتری می باشد.

مواد قندیویرایش

هر موجود زنده ای برای حیاتش نیاز به مواد غذایی دارد. استرپتوکوک میوتانس نیز از این قاعده مستثنی نیست. این باکتری مواد قندی موجود در مواد غذایی که مصرف می کنیم و بر روی دندان های تمیز نشده باقی مانده است را مصرف می کند . این مواد قندی بعد از بیست دقیقه از خوردن غذا با کمک بزاق ماده چسبناکی را ایجاد می کند که به سطح دندان ها با قدرت زیادی می چسبد. به این لایه پلاک میکروبی گفته می شود. علت اسم گذاری آن این است که در این پلاک علاوه بر مواد قندی باکتری ایجاد کننده پوسیدگی دندان نیز وجود دارد.

هدف اصلی از مسواک زدن برداشتن این لایه چسبناک از روی سطوح دندانی است. پلاک میکروبی به قدری سخت به سطح دندان چسبده است که تنها با برسی بنام مسواک از روی آن کنده و پاک می شود. دهان شویه ها به هیچ وجه نقشی در کاهش پلاک میکروبی نداشته و تنها تعداد باکتری ها در دهان را کاهش می دهند.

زمانویرایش

داخل پلاک میکروبی قند مواد غذایی و باکتری وجود دارد اما این کافی نیست. این باکتری ها بایستی زمان کافی برای تجزیه و مصرف قند داخل پلاک میکروبی را داشته باشند. در نتیجه تجزیه قند باکتری استرپتوکوک میوتانس تولید اسید می کند. این اسید باعث حل کردن مواد معدنی ساختار دندانی شده و پوسیدگی دندان ایجاد می شود.

هرچه ما این زمان را کاهش دهیم و سریعا بعد از خوردن غذا و مواد قندی دندان ها را مسواک بزنیم و اجازه تاثیر اسید تولید شده را به روی دندان ندهیم جلوی روند پوسیدگی دندان را گرفته ایم. باکتری استرپتوکوک میوتانس تنها ۴ دقیقه بعد از تماس با مواد قندی تولید اسید می کند. پس وقت زیادی نداریم.

شش

ریه، شُش یا جگر سفید بخش اصلی دستگاه تنفس انسان و بسیاری از جانداران از جمله برخی از ماهی‌ها و حلزون‌ها است. در پستانداران و بیشتر مهره‌داران، دو شُش، نزدیک ستون مهره‌ها و در دو سوی قلب جای گرفته‌اند. کار آنها جداسازی اکسیژن از هوا و انتقال آن به دستگاه گردش خون است همچنین جداسازی کربن دی اکسید از جریان خون و دادن آن به هوا در یک فرایند تبادل گاز، از جمله دیگر کارهای شُش‌ها است. در هر گونهٔ جانوری ممکن است تنفس با کمک دستگاه ماهیچه ای دیگری صورت گیرد؛ پستانداران، خزندگان و پرندگان از ماهیچه‌های متفاوتی برای دم و بازدم استفاده می‌کنند. در چهاراندامان اولیه فرایند تنفس به صورت تنفس دهانی بود و هوا به کمک ماهیچه‌های حلقی درون بدن رانده می‌شد. این نوع دم و بازدم همچنان در میان دوزیستان دیده می‌شود. در انسان‌ها، ماهیچهٔ اصلی راندن هوا درون بدن، دیافراگم است. همچنین شُش‌ها نیز جریان هوا را برقرار می‌کنند تا صحبت کردن و صدا درآوردن در انسان ممکن باشد.

شُش
Lungs diagram detailed.svg

نمودار ریه و مجاری تنفسی، هر لوب با رنگی متفاوت مشخص شده است.

نسان‌ها دو شُش دارند که در حفره سینه‌ای درون سینه جای دارند. شش سمت چپ به دلیل همسایگی با قلب و داشتن فضای کمتر، از شُش سمت راست قدری کوچکتر است. دو شُش با یکدیگر در مجموع ۱٫۳ کیلوگرم سنگینی دارند و البته شش راست سنگین تر است. شش‌ها بخشی از راه هوایی پایینی اند که آغاز آن در نای است و به شاخه‌های نایژه و نایژک می‌رسد که هوا را با دَم و از مسیر راه هوایی به داخل می‌کشد. فرایند تبادل گاز در کیسه هوایی روی می‌دهد. دو شُش با هم، نزدیک به ۲۴۰۰ کیلومتر راه هوایی و ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون کیسه هوایی دارند. هر شُش در یک پرده جنب جای گرفته که اجازه می‌دهد دیواره‌های بیرونی و درونی در هنگام تنفس روی هم لیز بخورند بدون آنکه اصطکاک زیادی پدید آید. پرده جنب دارای دو لایه می‌باشد که از جنس بافت پیوندی است فضای آن را مایعی می‌پوشاند که فشار آن از فشار جو کمتر است در نتیجه حتی در هنگام بازدم عمیق نیز باعث بازماندن شش‌ها می‌شود.[نیازمند منبع] همچنین این پرده، شش‌ها را به بخش‌هایی به نام لوب تقسیم می‌کند. شش راست، سه لوب و شش چپ، دو لوب دارد. خود لوب‌ها به بخش‌های کوچکتر تقسیم می‌شوند.

بافت شش‌ها می‌تواند در اثر شماری از بیماری‌های تنفسی آسیب ببیند از آن جمله می‌توان به سینه‌پهلو و سرطان ریه اشاره کرد. بیماری‌های مزمن انسدادی ریه مانند برونشیت می‌توانند با عواملی مانند سیگار کشیدن یا قرارگیری در برابر مواد سمی مانند گرد زغال، پنبه نسوز و غبار بلور سیلیسیم دی‌اکسید مرتبط باشند. برونشیت می‌تواند به راه هوایی نیز آسیب بزند.

شش حالتی اسفنج گونه دارد به دلیل اینکه بیشتر آن را کیسه‌های هوایی فرا گرفته این کیسه‌ها به شش ساختاری اسفنج گونه می‌دهند. ششها قابلیت ارتجاعی دارند.

در شش‌ها گلبول‌های قرمز خون اکسیژن را دریافت می‌کنند و به سایر سلول‌های بدن می‌رسانند. ریه‌ها به شکل نیمه مخروطی هستند و قسمت‌های طرفی حفره سینه را پر می‌کنند. هرکدام از آن‌ها در داخل یکی از کیسه‌های جنب جای گرفته‌اند. قاعده ریه‌ها روی پرده دیافراگم (عضله‌ای که حفره سینه و حفره شکم را از هم جدا می‌کند) قرار گرفته و قله ریه‌ها مجاور دنده اول است. ریه کودکان صورتی رنگ است ولی ریه بزرگسالان به علت ذرات خارجی مثل دود و غبار وارد شده از راهِ تنفس خاکستری رنگ می‌باشد.ریه راست از ۳ قطعه (لوب) و ریه چپ از ۲ قطعه (لوب) تشکیل شده‌است. ریه راست کوتاه و قطور، و ریه چپ باریک و بلند است. نایژک‌ها در ریه‌ها به گویچه‌های هوایی کوچکی به نام آلوئول ختم می‌شوند. آلوئول‌ها دارای مویرگ‌های فراوانی هستند و تعویض اکسیژن هوا با دی‌اکسید کربن خون داخل این حفره‌ها انجام می‌شود. به نام‌های ریه راست و چپ که هر ریه از دو یا سه لوب تشکیل شده‌است. هوا از طریق نای و نایژه وارد ریه می‌شود. خون از طریق شریانهای ریوی وارد شش شده و از طریق ورید ریوی خون اکسیژن دار خارج می‌شود. شش دارای ماهیچه نمی‌باشد بلکه این ماهیچه‌های قفسه سینه است که شش را می‌پوشاند. پرده دیافراید در کارکرد آن مؤثر است.

یکی از نکات جالب در مورد عملکرد ریه، آه کشیدن است. مطالعات جدید نشان می‌دهد، آه کشیدن غیرارادی هنگام تنفس، یک واکنش مهم برای حفظ زندگی و بهبود عملکرد ریه است.[۱]

جگر سفید، ریه دام و مسئول تنفس او است. پروتئین و چربی آن کمتر از جگر سیاه و گوشت قرمز است، ولی کلسترول آن تقریباً برابر جگر سیاه و بیشتر از گوشت گاو کم چرب است. این فرآورده در مقایسه با جگر سیاه از نظر ویتامین A فقیر است و آهن کمتری دارد. در۱۰۰ گرم جگر سفید۱۶۰ کالری انرژی نهفته‌است و معمولاً از آن به دلیل پروتئین مطلوب در فرآورده‌های گوشتی صنعتی استفاده می‌شود‎.[۲]

شش ها نوعی بافت پیوندی هستند که بطور کلی ساختار نرمی دارند حال لایه خارجی شش ها توسط بافت پیوندی احاطه شده است که خاصیت تغییر حجم و وضعیت دارد در دم و باز دم.

چشم

چشم‌ها اعضای دستگاه بینایی‌اند این اندام برای موجودات توانایی دریافت و پردازش جزئیات دیداری و توان پاسخ، پاسخی که لزوماً برای انجامش نیاز به بینایی نیست را فراهم می‌کنند. چشم، نور را شناسایی می‌کند و آن را تبدیل به پیام‌های الکتروشیمیایی در یاخته‌های عصبی می‌کند. در موجودات پیشرفته تر، چشم اندام نوری پیچیده‌ای است که روشنایی را از فضای پیرامون می‌گیرد، شدت و ضعف آن را متناسب می‌کند یا بر روی اجسام تمرکز می‌کند تا یک تصویر واضح داشته باشد. تصویر را تبدیل به سیگنالی می‌کند و به مغز می‌فرستد. چشم‌هایی که توان تجزیهٔ تصویر داشته باشند در ده نوع مختلف در طبیعت دیده شده‌اند که ۹۶ درصد از گونه‌های جانوران چشمانی با ساختار پیچیده دارند.[۱] چشم‌های با توان تجزیهٔ تصویر در نرم‌تنان، طنابداران و بندپایان وجود دارد.[۲] رزولوشن (قدرت بینایی) چشم انسان ۵۷۶ مگاپیکسل محاسبه شده‌است.

چشم
Schematic diagram of the human eye en.svg

چشم انسان

ساده‌ترین چشم مانند چشم میکروب‌ها، کاری نمی‌کند به جز تشخیص نور و تاریکی؛ که این برای تنظیم ساعت زیستی آن‌ها کافی است.[۳]

چشم یک کریل

چشم‌های پیچیده می‌توانند شکل‌ها و رنگ‌ها را از هم تشخیص دهند. کهن‌ترین آثار یافت شده از چشم‌های نخستین به ۶۰۰ میلیون سال پیش، دورهٔ انفجار کامبرین بازمی‌گردد.[۴] آخرین جد جانوران ابزارهای زیست-شیمی لازم برای بدست آوردن بینایی را داشت و پس از آن ۹۶ درصد از گونه‌های جانوری در شش شاخهٔ زیستی از ۳۵ شاخه بینایی بدست آوردند.[۱] در بیشتر مهره‌داران و برخی از نرم‌تنان، چشم به این صورت کار می‌کند که اجازه می‌دهد پرتوهای نور وارد چشم شوند و به صفحه‌ای که پر از یاخته‌های حساس به نور است برخورد کنند. این صفحهٔ حساس به نور در پشت چشم قرار دارد و شبکیه نام دارد. یاخته‌های مخروطی برای تشخیص رنگ و یاخته‌های استوانه‌ای برای تشخیص در نور با شدت کم، همگی بر روی شبکیه قرار دارند و نور دریافتی را تبدیل به پیام‌های عصبی می‌کنند. این پیام‌ها با کمک عصب‌های بینایی به مغز فرستاده می‌شود.

چنین چشم‌هایی معمولاً کروی شکل اند و پر از مایعی شفاف و ژله مانند به نام زجاجیه. یک عدسی داخل آن‌ها قرار دارد تا بتواند بر روی اجسام پیرامون تمرکز کند و عنبیه که ماهیچه‌های پیرامون آن برای تنگ یا گشاد کردن مردمک کاربرد دارد. مردمک با تنگ و گشاد شدن میزان نور ورودی به چشم را تغییر می‌دهد.[۵] و در صورتی که نور کافی باشد محل تشکیل تصویر بر پردهٔ چشم را تغییر می‌دهد و خطاهای احتمالی را برطرف می‌کند.[۶] چشمان بیشتر سرپایان، ماهی‌ها، دوزیستان و مارها شکل عدسی ثابت دارد و تمرکز بر روی تصویر با کمک عقب و جلو رفتن لنز قابل انجام است مانند آنچه که در هنگام تمرکز کردن (فوکوس کردن) در دوربین عکاسی رخ می‌دهد.[۷]

چشمان مرکب در میان بندپایان دیده می‌شود. این نوع چشم از تراش‌های بسیار کوچک به نام ریزچشمک، تشکیل شده بسته به زیست جانور هر یک از این ریزچشمک‌ها به اندازهٔ یک تصویر دانه‌ای (پیکسلی) یا چندین تصویر ارائه می‌کند. هر ریزچشمک، حسگر، لنز و سلول‌های حساس به نور خودش را دارد. برخی چشم‌ها تا ۲۸ هزار حسگر بر روی خود دارند که به صورت شش ضلعی کنار هم قرار گرفته‌اند و دیدی ۳۶۰ درجه می‌دهند. چشم‌های مرکب به حرکت‌ها و جابجایی بسیار حساس‌اند. بسیاری از بندپایان به ویژه پیچیده‌بالان چشمانی مرکب دارند که تنها چند تراش دارد هر تراش هم خود یک شبکیه دارد و می‌تواند تصویری بر روی خود داشته باشد. هر چشم تصویر متفاوتی از دیگری دارد، این تکه تصاویر در کنار هم در مغز یک تصویر بزرگ با وضوح بالا تشکیل می‌دهد.

پژوهشگران دریافته‌اند که میگوی آخوندکی بینایی رنگی با تصاویر فراطیفی دارد که پیچیده‌ترین بینایی رنگی در جهان است.[۸] تریلوبیت‌ها که امروزه منقرض شده‌اند، چشمانی ویژه داشتند، عدسی چشم آن‌ها بلور کلسیت بود از این نظر آن‌ها با بیشتر بندپایان متفاوت بودند چون اکثراً چشمانی نرم دارند. شمار عدسی‌های آن‌ها نیز متفاوت است برخی تنها یک عدسی و برخی دیگر هزاران عدسی در یک چشم داشتند.

در مقابل چشمان مرکب، چشمان ساده قرار دارند که تنها یک عدسی دارند. عنکبوت‌های جهنده یک جفت چشم بزرگ با میدان دید باریک دارند که در کنارش چندین چشم کوچک قرار دارد (در کل چهار جفت چشم) که به آن‌ها دید جانبی می‌دهد. لارو برخی حشرات مانند کرم پیله‌ساز گونهٔ دیگری از چشم ساده را، موسوم به �چشم سادهٔ جانبی� یا �استماتا� (stemmata) دارند که معمولاً یک تصویر تقریبی و محو از جسم بدست می‌آورد اما آن‌ها این قدرت را دارند تا وضوح تصویر را بیشتر کنند و در تاریکی هم حساسیت بیشتری به نور دهند و تصویر را (۱۰۰۰ برابر) واضح تر کنند.[۹] چشم‌های جانوری مانند حلزون، گونهٔ دیگری از چشم ساده است، این چشم‌ها عدسی ندارند در نتیجه نمی‌توانند تصویری را بازتاب کنند بلکه تنها به نور حساسیت دارند و می‌توانند تاریکی را از روشنایی تشخیص دهند. این چشم به حلزون‌ها کمک می‌کند از نور سفید مستقیم خود را در امان نگه دارند. برای جانورانی که نزدیک چاه گرمابی زندگی می‌کنند، چشمان مرکب، ساده شده‌است و برای نور فروسرخ بهینه شده‌است، چشم آن‌ها می‌تواند نور فروسرخ را تشخیص دهد در نتیجه آن‌ها خود را از نقاط جوشان آب فراری می‌دهند تا زنده زنده نجوشند.[۱۰]

ده نوع ترکیب بندی ظاهری برای چشم وجود دارد، تمام ابزارهای عکاسی ساخته شده توسط انسان غیر از عدسی فرنل و لنز زوم همگی در طبیعت وجود دارند.[۱] اما از نظر کلی چشم‌ها در دو رده قرار می‌گیرند، «چشمان ساده» که تنها یک سطح مقعر دریافت کنندهٔ نور دارد و «چشمان مرکب» که چندین عدسی دارد و نور را به سطح محدبی هدایت می‌کند.[۱] عبارت چشمان ساده به معنی داشتن پیچیدگی یا دقت کمتر نیست بلکه هر یک از این چشم‌ها به خوبی می‌توانند برای محیط زندگی صاحب خود بهینه شوند. تنها محدودیت چشم‌ها در وضوح تصویر (resolution) است. فیزیک چشم‌های مرکب به آن‌ها اجازه نمی‌دهد تصویری با وضوح بالاتر از ۱° داشته باشند. چشم‌های برهم‌افزا (superposition) می‌توانند به حساسیت بیشتری نسبت به چشم‌های هم‌کنار (Apposition) دست یابند در نتیجه برای جانوران شب‌زی و آن‌هایی که بیشتر در تاریکی زندگی می‌کنند، مناسبترند.[۱] چشم‌ها برپایهٔ سلول‌های دریافت کنندهٔ تصویر خود به دو دسته تقسیم می‌شوند، آن‌هایی که سلول‌هایشان مژک دار است (مانند مهره داران) و آن‌هایی که ریزچشمک دارند. این دو گروه، فراگیر نیستند، گزنده‌تباران نیز چشمانی با سلول‌های مژک‌دار دارند اما شکم‌پایان و برخی کرم‌های حلقوی هر دو گونه را دارند.[۱۱]

چشم‌ها برای دیدن، مجبور به حرکت هستند. شش عضله خارجی که کره چشم را احاطه کرده‌است، مانند نخ‌های خیمه شب بازی عمل می‌کند و آن‌ها چشم‌ها را به صورت هماهنگ در جهات مختلف حرکت می‌دهد.

اما اصلی‌ترین عنصری که چشم ما برای دیدن به آن نیاز دارد، نور است. نور تصویر اشیاء را در چشم می‌نشاند. اولین چیزی که نور هنگام ورود به چشم آن را لمس می‌کند، لایه نازکی از اشک است. پشت این لایه مرطوب، قرنیه چشم قرار دارد. این پوشش شفاف به تمرکز نور کمک می‌کند.

نور پس از عبور از این لایه که زلالیه نام دارد، وارد مردمک می‌شود. بازشدن مردمک با عنبیه یا همان بخش رنگی چشم صورت می‌گیرد و میزان این بازشدگی به میزان ورود نور بستگی دارد. نور پس از آن به عدسی چشم می‌تابد که عملکرد آن مانند لنز دوربین است. عدسی، پرتوهای تابیده به شبکیه را متمرکز می‌کند. ضخامت عدسی با توجه به دور یا نزدیک بودن اشیاء، تغییر می‌کند.

در مرحله بعد نور وارد کره چشم می‌شود که مملو از مایعی ژل مانند به نام زجاجیه است. نور در نهایت به پرده‌ای به نام شبکیه می‌تابد که در داخلی‌ترین قسمت کره چشم واقع شده‌است. شبکیه مانند صفحه فیلم خام دوربین فیلمبرداری یا فیلم دوربین عکاسی است. پرتوهای نوری پس از برخورد با پرده شبکیه در قالب پیام‌هایی عصبی به مغز منتقل و در آنجا تفسیر می‌شود.

قرنیه یک قسمت دایره‌ای شکل با تحدب به جلو است. قرنیه قسمت شفاف لایه خارجی در جلو می‌باشد و تحدب آن به سمت جلو است. قبل از ورود نور به عدسی، نور در قرنیه شکست می‌یابد و پرتوهای نور همگرا می‌شوند. قرنیه عروق خونی ندارد (چون) برای عبور نور باید شفاف باشد و بنابراین از طریق انتشار تغذیه می‌شود. قرنیه به علت چینش منظم الیاف کلاژن و کم‌آب بودن نسبی آن شفاف تر از صلبیه است. لایه‌ها ی آن به ترتیب اپیتلیوم، استروما (بومن، دسمه) و اندوتلیوم می‌باشد.

پرده‌ای ضخیم، محکم و سفیدرنگ است که قسمت بیرونی کره چشم را پوشانیده و ضخامت آن از عقب به جلو به‌تدریج کاسته می‌شود. سطح درونی آن قهوه‌ای رنگ و مجاور مشیمیه است. صلبیه در جلوی چشم مسطح شده و قرنیه را به وجود می‌آورد.

زلالیه مایع شفافی است که فضای جلوی عدسی را پر می‌کند. زلالیه از مویرگ‌ها ترشح می‌شود و مواد غذایی و اکسیژن را برای عدسی و قرنیه فراهم می‌کند و مواد دفعی را نیز جمع‌آوری کرده و از طریق خون دفع می‌کند.

(اگر به چشم فردی از روبرو نگاه کنیم قسمت سفید رنگ، صلبیه و قسمت رنگی چشم عنبیه نام دارد). عنبیه از طریق مشیمیه که شامل رگ‌های خونی فراوانی هست تشکیل شده‌است. قسمت جلویی مشیمیه به شکلی رنگین هست که عنبیه نام دارد. در عنبیه دانه‌های رنگی وجود دارد که حاوی ملانین‌اند. تراکم این دانه‌ها، رنگ چشم را تعیین می‌کند.

عدسی چشم کپسولی برآمده (محدب) است و جزئی شفاف از ساختار چشم است که همراه با قرنیه، پرتوهای نور را شکسته و آن‌ها را بر روی شبکیه متمرکز می‌کند. برآمدگی (تحدب) عدسی با انقباض ماهیچهٔ مژگانی تغییر می‌کند؛ و باعث می‌شود تحدب و کرویت و قطر عدسی زیاد شود به‌طوری‌که هنگام دیدن اجسام نزدیک، با انقباض ماهیچه‌های مژگانی، عدسی ضخیم می‌شود. وقتی به اجسام دور نگاه می‌کنیم با استراحت این ماهیچه‌ها، عدسی باریکتر می‌شود. به این ترتیب، تصویر در هر حالت رو شبکیه تشکیل می‌شود (نه جلوتر و نه عقب‌تر) این فرایندها تطابق نام دارد.

زجاجیه (Vitrous Body) ماده‌ای ژله ای، شفاف و بی‌رنگ است که در فضای پشت عدسی قرار دارد و باعث حفظ شکل کروی چشم می‌شود و همراه با زلالیه فشار درون چشم را ثابت نگاه می‌دارد.

مشیمیه یکی از لایه‌های ساختمان چشم است که بین صلبیه و شبکیه قرار گرفته‌است. این لایهٔ رنگ‌دانه‌دار حاوی مویرگ‌های فراوانی است که تغذیهٔ عنبیه و سلول‌های گیرندهٔ نور شبکیه را بر عهده دارد. مشیمیه در جلوی چشم، بخش رنگین چشم یعنی عنبیه را به وجود می‌آورد. همچنین رنگدانهٔ سیاه ملانین موجود در سلول‌های مشیمیه، برای جلوگیری از بازتاب نور و دید واضح، لازم است. افراد زال به‌طور ژنتیکی فاقد رنگدانه‌اند پرتوهای نور درون کرهٔ چشم این افراد در جهت‌های گوناگون بازتاب پیدا می‌کنند. در نتیجه این افراد، دید واضحی ندارند. ذره‌هایی به نام ملانین در آن قرار دارند.

داخلی‌ترین لایهٔ چشم حساس به نور است که شامل سلول‌های مخروطی (مسئول دید رنگی و جزئیات اجسام) و سلول‌های استوانه‌ای (مسئول دید سیاه و سفید و دید در نور کم) هستند. با تحریک سلول‌های استوانه‌ای یا مخروطی، سیگنال‌های عصبی از لایه‌های عصبی زیرین شبکیه نهایتاً به فیبرهای عصب بینایی و قشر مغز می‌رسند....

قلب

قلب (به فارسیگِش یا دل)[۱][۲] نوعی عضو عضلانی در انسان‌ها و دیگر حیوانات است که خون را از طریق رگ خونی در دستگاه گردش خون به گردش درمی‌آورد.[۳] خون اکسیژن و مواد غذایی لازم را برایِ بدن مهیا می‌سازد و همچنین به از بین رفتن موادِّ زائد ناشی از متابولیسم (سوخت و ساز بدن) کمک می‌کند.

Heart anterior exterior view.jpg

نقاشی قلب یک انسان

قلبِ (دل) انسان به میانگین در هنگام استراحت حدود ۷۰ بار در دقیقه می‌تپد. دل انسان بینِ دو شُش در بدن جا دارد و به گونه‌ای قرار گرفته‌است که سر آن به سوی چپ و پایین کج است. هر تپش قلب حدودِ هشت دهم ثانیه زمان می‌خواهد که این زمان شامل ۰٫۱ ثانیه انقباض دهلیزها، ۰٫۳ ثانیه انقباض بطن‌ها و ۰٫۴ ثانیه استراحت قلب می‌باشد. بافت قلب نیز هم‌چون دیگر بافت‌های بدن نیاز به تغذیه دارد که تغذیهٔ قلب برعهدهٔ عروقِ کرونری (تاجی) است.[۴] قلب در فضای میانی میان‌سینه در سینه قرار دارد.[۵]

Heart frontally PDA.jpg

قلب در لغت به معنی دگرگونی است قلب از لحاظ علمی اندامی است که در مرکز قفسهٔ سینه (متمایل به سمت چپ) واقع شده‌است و وزن آن ۳۰۰گرم است و خون را پمپاژ می‌کند نام این عضو به علت اینکه باعث دگرگونی خون و تبدیل خون کثیف به خون تمیز می‌شود قلب نام‌گذاری شده‌است در دگرگون کردن خون، قلب مانند یک تلمبه عمل می‌کند. در پارسی سره این بخش دل نام دارد.

تصویر سه بعدی ضربان قلب تهیه شده توسط اکوکاردیوگرافی

در انسان‌ها، پستانداران دیگر و پرندگان قلب به چهار حفره تقسیم می‌شود: دهلیز چپ و راست که بالا و بطن چپ و راست که در قسمت پایین قرار گرفته‌است.[۶][۷] معمولاً دهلیز و بطنِ راست را به نام قلب راستی و همتایان چپی آن‌ها را به نام قلب چپی می‌شناسَند.[۸] اما در مواردی دیگر، قلب ماهی‌ها دو محفظه، یک بطن و یک دهلیز دارد، در حالی که قلبِ خزندگان سه محفظه دارَد.[۷] در یک قلب سالم به خاطر وجود دریچه‌های قلبی، خون از یک سمت وارد قلب می‌شود که این مسئله از جریان برعکس جلوگیری می‌کند.[۵] قلب در یک کیسه محافظتی قرار گرفته که پیراشامه (پریکارد) نام دارد و همچنین شامل مایع است. دیوارهٔ قلب از چهار لایه چسبیده به هم تشکیل می‌شود که به ترتیب از بیرون، شاملِ: پیراشامه (پریکارد) برون شامهٔ قلب (اِپی کارد)، ماهیچه قلب (میوکارد) و درون‌شامه قلب (آندوکارد).[۹] این عضوِ مخروطی شکل به‌صورتِ کیسه‌ایی عضلانی تقریباً در وسطِ فضای قفسه سینه(مدیاستینوم میانی) کمی متمایل به جلو و طرفِ چپ قراردارد و میان ریهٔ چپ و راست و متمایل به ریهٔ چپ است و همین موجب شده‌است تا شکل و قرارگیری ریه‌ها با هم متفاوت باشد. از آن‌جا که قلب اندامِ بسیار حساسی و حیاتی است توسط قفسهٔ سینه (توراکس) محافظت می‌شود. ابعادِ قلب در یک فرد بزرگسال حدودِ ۶x9x۱۲ سانتیمتر و جرم آن در آقایان، حدودِ ۳۰۰ و در خانم‌ها، حدودِ ۲۵۰ گرم، یعنی حدود ۰٫۴ درصد جرم کل بدن است.[۱۰]

دو حفره پایین قلب بطن نامیده می‌شوند. قلب دارای یک بطن چپ و بک بطن راست است. در میانه قلب بین دو بطن دیواره ضخیم عضلانی وجود دارد که به آن "سپتوم"‌می‌گویند. کار سپتوم جدا کردن طرف راست قلب از طرف چپ قلب است

بطن‌ها دو حفرهٔ تحتانی قلب هستند که توسط دیواره‌ای قطور و محکم ماهیچهای از یک‌دیگر جدا شده‌اند. اندازهٔ بطن‌ها از دهلیزها بزرگ‌تر است؛ و وظیفهٔ آن‌ها تلمبه کردن خون به خارج از قلب است.

۱. دهلیز راست ۲. دهلیز چپ ۳. بزرگ سیاهرگ زبَرین ۴. آئورت ۵. سرخرگ ششی ۶. سیاهرگ ششی ۷. دریچه میترال (دو لتی) ۸. دریچه آئورتی ۹. بطن چپ ۱۰. بطن راست ۱۱. بزرگ‌سیاهرگ زیرین ۱۲. دریچه سه‌لتی ۱۳. دریچه ششی

هر تحتانی بطن دارای دو دریچه‌است که یکی از آن‌ها موجب ورود خون از طریق دهلیزها به بطن؛ و دیگری موجب خروج خون از بطن به خارج از قلب و اندام‌های دیگر می‌شود.

بطن راست خون را از طریق دریچهٔ سه‌لختی از دهلیز راست دریافت می‌کند؛ و سپس آن را از طریق دریچهٔ ششی به سرخرگ ششی و به سوی شش‌ها می‌فرستد. بطن چپ خون اکسیژنه را از طریق دریچهٔ میترال (دولختی) از دهلیز چپ دریافت کرده و آن را از طریق دریچهٔ آئورتی به آئورت و به این ترتیب به سراسر بافت‌های بدن می‌فرستد.

دیوارهٔ بطن‌ها از دیوارهٔ دهلیزها قطورتر است دیوارهٔ بطن‌ها از دیوارهٔ دهلیزها قطورتر است، چرا که فشار خونی که به دهلیزها می‌ریزد یا از آن‌ها خارج می‌شوند بسیار کم‌تر از فشار خون است از از بطن‌ها به داخل سرخرگ‌ها (آئورت و سرخرگ ششی) تلبمه می‌شود؛ بنابراین، قطر و استحکام دیوارهٔ بطن‌ها مقاومت آن‌ها را در برابر این فشار ممکن می‌سازد.

محلِّ قلب در پشتِ استخوانِ جناغ سینه و حدفاصلِ غضروف‌هایِ دنده‌های سوم تا ششم در سمتِ چپِ قفسهٔ سینه است. یک دیوارهٔ عضلانی قلب را به دو نیمهٔ راست و چپ تقسیم می‌کند. نیمهٔ راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمهٔ چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمهٔ راست و چپ نیز مجدداً به‌وسیلهٔ یک تیغهٔ عضلانی افقی نازک‌تر به دو حفرهٔ فرعی تقسیم می‌شوند. حفره‌های بالایی که کوچک‌تر و نازک‌تر هستند دهلیز نام‌دارند و دریافت‌کنندهٔ خون اَند. حفره‌های پایینی که بزرگ‌تر و ضخیم ترند بطنهای قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضای بدن پمپ می‌کنند. پس، قلب متشکل از چهار حفره‌است: دو حفرهٔ کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ) و دو حفرهٔ بزرگ در پایین (بطن‌های راست و چپ).

دو نوع گردش خون در بدن انجام می‌شود: گردش خون کوچک یا ریوی که خونِ CO2دار (دی‌اکسید کربن) از بطن راست قلب به ریه‌ها می‌رود. در آن‌جا تصفیه می‌شود و خون O2دار (اکسیژن) به دهلیز چپ قلب بازمی‌گردد و خون از دهلیز چپ قلب با گذر از دریچهٔ میترال (دولختی) که میان دهلیز و بطن چپ قراردارد، واردِ بطنِ چپ می‌شود و به این ترتیب با انقباضِ بطن چپ خون از بطن چپ خارج می‌شود و گردش خون بزرگ یا آئورتی آغاز می‌شود و این خون، ابتدا از طریق سرخرگِ آئورت و به ترتیب به دیگرِ عروق، در سراسرِ بدن جریان می‌یابدو سلول‌هایِ بدن را تغذیه می‌کند و سپس خون CO2دار را به دهلیز راست بازمی‌گردد و خون از دهلیز راست با عبور از دریچهٔ تریکاسپید (سه لختی) که میان دهلیز و بطن راست قرار دارد، واردِ بطن راست می‌شود. به این ترتیب، گردش خون در سراسرِ بدن انجام می‌شود و همهٔ سلول‌هایِ بدن تغذیه می‌شود.

دهلیزها حفراتی با فشار کم و گنجایش بالا هستند که وظیفهٔ اصلی آن‌ها ذخیرهٔ خون در هنگامِ انقباضِ عضلهٔ بطنی (سیستول) است. انقباض دهلیزها مقداری خون اضافی را به داخل بطن‌ها می‌راند، امّا حدود ۷۰درصدِ پُرشدن بطن‌ها به‌صورت غیرفعال در هنگامِ استراحت بطنی (دیاستول) انجام می‌شود. دهلیزها به‌وسیلهٔ یک دیوارهٔ بین دهلیزی نازک از هم جداشده‌اند. بطن‌ها حفراتی با فشار بالاتر هستند که وظیفهٔ پمپاژ خون به ریه و تمام بافت‌های محیطی را به‌عهده دارند. چون فشار ایجادشده در بطن چپ بسیار بالاتر از فشارِ بطن راست است، لذا میوکارد بطن چپ به نسبت میوکارد بطن راست بسیار ضخیم‌تر است. بطن‌ها به‌وسیلهٔ یک دیوارهٔ بین بطنی از هم جدا می‌شوند. این دیواره در قسمتِ بالا به صورتِ بافت هَم‌بند و در قسمتِ میانی و پایین به‌صورت یک دیوارهٔ عضلانی است. دهلیزها و بطن‌ها با دریچه‌های دهلیزی – بطنیاز هم جدا می‌شود. این دریچه‌ها از جریانِ معکوسِ خون از بطن‌ها به داخلِ دهلیزها در جریان سیستول جلوگیری می‌کنند. قسمت بطنی این دریچه‌ها به‌وسیلهٔ طناب‌های وتری به نام عضلات پاپیلریبه بطن خود وصل می‌شوند. هنگامی که دیواره‌های بطن منقبض شده، عضلاتِ پاپیلری نیز منقبض می‌شود، اما برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، کمکی به بسته‌شدن دریچه‌ها نمی‌کنند، بلکه لت‌های دریچه را به سوی داخل بطن‌ها می‌کشند تا از برآمده شدن بیش از حد آن‌ها در جریان انقباض بطن به داخل دهلیزها جلوگیری کنند.

دریچه‌های نیمه هلالی بطن‌ها را از مجاری شریانی جدا می‌کند و شاملِ دریچهٔ آئورت (بین بطن چپ و شریان آئورت) و دریچه پولمونر (بین بطن راست و شریان ریوی (پولمنری)) هستند. دریچه‌های نیمه هلالی به طناب‌های وتری وصل نیستند و فشار زیاد در شریان‌ها، در پایان سیستول موجبِ بسته‌شدن بسیار سریع و محکم آن‌ها می‌شود، درحالیکه دریچه‌های دهلیزی-بطنی بسیار نرم بسته می‌شوند. قلب توسط پردهٔ دو لایه و نازک پریکارد از بقیهٔ احشای داخل سینه مجزا می‌شود. لایهٔ احشایی پریکارد موسوم به اپی کارد از لایهٔ جداری آن به‌وسیلهٔ فضای پریکاردی جدا می‌شود. کیسهٔ پریکارد، به‌طورِ طبیعی، محتوی ۵ تا ۳۰ میلی‌متر مایع شفافی است که قلب را لغزنده می‌کند و به آن امکان می‌دهد تا با حداقّلِ اصطکاک منقبض شود[۱۱]

قلب از سه نوع عمده عضلهٔ قلبی تشکیل شده‌است:

  • عضله دهلیزی
  • عضله بطنی
  • فیبرهای عضلانی تخصص عمل یافته تحریکی – هدایتی

سیستمِ هدایتیِ قلب در واقع ایمپالس الکتریکی را تولید و هدایت می‌کند. این فیبرها به دلیل محتویِ کم فیبریل‌های انقباضی تنها به‌طور ضعیف منقبض می‌شود. انواع دهلیزی و بطنی عضلهٔ قلبی به همان روش عضلهٔ اسکلتی منقبض می‌شود به استثنایِ این که مدتِّ انقباض بسیار طولانی‌تر است. اصول طب داخلی هاریسون ۲۰۰۸ قلب خون را از طریق سیستمِ گردشِ خون پمپاژ می‌کند. خونی که دارای اکسیژن اندکی باشد، از طریق گردش خون سیستمیک و بالایی و ورید اجوف تحتانی ورید اجوف واردِ دهلیزِ راست می‌شود و بعد به بطن راست می‌رود. از اینجا به گردش خون ریوی جریان می‌یابد، از طریق ریه‌ها اکسیژن دریافت می‌کند و دی‌اکسید کربن را پَس می‌دهد. خون دارایِ اکسیژن بعد از آن واردِ دهلیز چپ می‌شود و از آنجا به بطن چپ می‌رود و از طریق آئورت به گردشِ خونِ سیستمیک انتقال می‌یابد که در این روند اکسیژنِ آن مصرف می‌شود و به صورت دی‌اکسید کربن با سوخت و ساز همراه می‌گردد.[۴] معمولاً با هر تپش قلب، بطن راست همان قدر خون را واردِ ریه‌ها می‌کند که بطن چپ خون را به سراسر بدن می‌فرستد. سیاهرگ‌ها خون را به قلب منتقل می‌نمایند، در حالی که سرخرگ‌ها، خون را از قلب خارج می‌سازند. سیاهرگ‌ها معمولاً فشار کم تری در مقایسه با سرخرگ‌ها دارند.[۴] قلب هنگام استراحت با ضربان حدود ۷۲ بار در دقیقه می‌تپد.[۴] فعالیت این تعداد را افزایش می‌دهد، با افزایش تعداد ضربان قلب زمان دیاستول بیشتر از زمان سیستول کم می‌شود و در طولانی مدت میزان استراحت قلب را کمتر می‌نماید و این مسئله برای سلامت قلب خوب است.[۴]

قلب یک عضو چهار حفره‌ای عضلانی می‌باشد که ۱ درصد سلولهایش خاصیت خود تحریکی دارند و دارای سیستم هدایت خودکاراست. این عضو دارای سلولهای ماهیچه قلبی (کاردیومیوسیتهای) تخصص یافته و فیبرهای هدایتی هست که انقباض ریتمیک را شروع می‌کنند.[۱۲] قلب در ۲۱–۲۲ روزگی در جنین انسان شروع به تپش می‌کند و نمو قلب ۵۰ روز طول می‌کشد.[۱۳]

در روز هشتم جنینی در موش (معادل هفته سوم در انسان)، قلب از یک لوله اولیه قلبی تشکیل شده‌است. این لوله توخالی شامل دو لایه می‌باشد: کاردیومیوسیتها در خارج و سلولهای اندوتلیال در داخل.

بین این دو لایه، ژله قلبی وجود دارد. در این مرحله هنوز اعصاب خودکار (اتونومیک) قلبی نمو پیدا نکرده‌است و خون در سرتاسر جنین به وسیلهٔ امواج انقباضی پیش برنده (پریستالتیک)، پمپ می‌شود. این حرکات پریستالتیک از قسمت دم قلبی شروع می‌شود. با ادامه نمو، لوله قلبی طویلتر شده و یک لوپ به سمت راست تشکیل می‌دهد. سلولهای اندوکاردیال به سلولهای مزانشیمی تبدیل شده و بین دو لایه مهاجرت می‌کنند و ژله قلبی را می‌پوشانند. برای تشکیل لایه سوم قلبی، لوله قلب توسط لایه اپی کاردیومی پوشیده می‌شود. سلولهای اولیه اپی کاردیومی در روز نهم جنینی در موش (تقریباً هفته چهارم در انسان)، درون ارگان پیش اپی کاردیومی (یک دسته سلول شبیه گل کلم در قاعده لوله قلبی) یافت می‌شوند. این سلولها به سمت لوله قلب مهاجرت کرده و قلب را می‌پوشانند. در روز دوازدهم جنینی در موش، پوشش اپی کاردیال کامل می‌شود. در این زمان، مهاجرت سلولهای ستیغ عصبی (نورال کرست سلها) در نمو عصبدهی قلبی نقش دارد.[۱۲] نورال کرست سلها گروهی از سلول‌های مهاجر هستند که در همه مهره داران یافت می‌شود و قادر به تبدیل به انواعِ بافت از جمله عضله صاف، سلول‌های عصبی (نورون‌ها) و سلول‌های گلیا و غیره اَند. کنده شدنِ نورال کرست سل‌ها و مهاجرت آن‌ها از لوله عصبی (نورال تیوب) به کمک تغییرات در چسبندگی سلولها رخ می‌دهد که شاملِ کاهش مقدارمولکول چسبندگی سلول نورونی (NCAM) و N- کادهرین می‌باشد.[۱۴]

در طولِ نمو قلبی، حرکات پریستالتیک به وسیلهٔ انقباض هماهنگ، توسط گره سینوسی- دهلیزی جایگزین می‌شود.[۱۲]

مراحلِ نموِ اعصابِ قلب به این ترتیب است:

  1. مهاجرت نورال کرست سلها به پشت آئورت
  2. تمایز آن‌ها به سلول عصبی
  3. تجمّع سلولهای عصبی برای تشکیل گانگلیا
  4. گسترش انتهای آکسونی به بافت قلبی

لازم است ذکر شود که عصب دهی پاراسمپاتیک قبل از سمپاتیک انجام می‌شود.[۱۳]

Bone morphogenetic proteins (BMPs) که توسط سلولهای اپی کاردیومی ترشح می‌شوند، سبب تمایز سلولهای عصبی به سمپاتیک و پاراسمپاتیک می‌شوند.

فاکتور نوروتروفیک مشتق از رده سلولی گلیال (GDNF), نورتورین(NRTN) و آرتمین (artemin) از جمله فاکتورهای نوروتروفیک (NTFs) برای تمایز نورونهای پاراسمپاتیک قلبی می‌باشند.[۱۵] نورونهای پاراسمپاتیک وقتی به قلب می‌رسند تشکیل عقده (گانگلیا) را می‌دهند و از اینجا سلولهای عصبی پس عقده ای (پس گانگلیونی) منشأ می‌گیرند و این در حالیست که سلولهای عصبی پس گانگلیونی سمپاتیکی از تنه سمپاتیکی در خارج از قلب منشأ می‌گیرند.[۱۲]

فاکتور رشد عصبی (NGF)، نوروتروفین- ۳ (neurotrophin-3) و نوروتروفین- ۴و۵ (neurotrophin-4/5) از جمله فاکتورهای نوروتروفیک هستند که عصبدهی سمپاتیک را تنظیم می‌کنند و سبب افزایش تراکم عصبدهی آن می‌شوند. اندوتلین - ۱ که از اندوتلیوم وریدی ترشح می‌شود نیز سبب افزایش بیان فاکتور رشد عصبی(NGF) می‌شود. این در حالیست که فاکتور سمافورین- ۳(semaphorin 3) تراکم عصبدهی آن را کاهش می‌دهد. به این ترتیب گرادیان عصبدهی سمپاتیک از اپی کاردیوم به اندوکاردیوم شکل می‌گیرد.[۱۶]

بدین ترتیب اعصاب اتونومیک قلبی، ضربان قلب را تنظیم می‌کنند. تحت شرایط پاتولوژیک، تراکم فیبرهای عصبی، تغییر یافته و منجر به فعالیت زیاد (عصب‌دهی زیاد) یا خیلی کم (عصب‌دهی کم) در قلب می‌شود.[۱۲]

تحریک نامنظم قلبی در بیماری فیبریلاسیون دهلیزی(atrial fibrilation)، سبب تحریک اندوتلین- ۱ شده و بیان فاکتور رشد عصبی را بالا می‌برد؛ که این عمل، سبب افزایش عصب‌دهی سمپاتیک می‌شود.[۱۶]

مغز

مَغز یکی از حسّاس‌ترین و پیچیده‌ترین اعضای بدن در همه مهره داران و بیشتر بی‌مهرگان است که در برخی گونه‌ها ۲ درصد از وزن بدن جان‌دار را تشکیل می‌دهد. در انسان حدود ۲۰ تا بیش از ۲۵ درصد کالری (انرژی) روزانه را مصرف می‌کند[۱] و بیشتر انرژی خود را از کربوهیدرات‌ها (گلوکز خون) جذب می‌کند و این سوخت را سریع می‌سوزاند حتّی زمانی‌که شخص در خواب است، مغز بیشتر از هر عضوی از بدن اکسیژن مصرف می‌کند. به نارسایی مغزی اسکم مغزی می‌گویند

در انسان، مغز و نخاع مجموعاً بخش سیستم عصبی مرکزی (CNS) را تشکیل میدهند که وظیفه آن دریافت وضعیت درونی و بیرونی بدن از سیستم عصبی محیطی (PNS) موجود در نقاط مختلف بدن، پردازش پیام های دریافتی و صدور فرامین مرتبط می باشد.
مغز شامل نیمکره‌های مخ، مخچه و ساقه مغز است. بیشتر حجم مغز را نیمکره‌های مخ تشکیل می‌دهند. نیمکره‌های مخ باعث می‌شوند تا انسان بتواند فکر کند و حرف بزند و مسائل را حل کند.
نیمکره چپ فعالیت‌های نیمه راست بدن و نیمکره راست فعالیت‌های نیمه چپ بدن را کنترل می‌کند. اما آن‌ها همکاری هم دارند مثلاً در موقع نگاه کردن.
هر دو نیم کره به‌طور همزمان از همه بدن اطلاعات را دریافت و پردازش می‌کنند.هر نیم کره کارهای مخصوص به خود را نیز دارد.مثلاً نیم کره چپ به توانایی استدلال و ریاضیات و نیم کره راست مخ در مهارت‌های هنری تخصص یافته‌است. مخچه هم مرکز برخی تعادل بدن است و با ورزش‌های مانند ژیمناستیک و بند بازی تقویت می‌شود.
بخش دیگر مغز ساقه مغز است که واصل مخ و مخچه به نخاع است. ساقه مغز شامل سه بخش است: مغز میانی و پل مغزی و بصل النخاع. بصل النخاع در بالای نخاع است و مرکز فعالیت‌های غیرارادی بدن است و برای همین مشهور به گره حیات است. مخ شامل لوب‌های مختلفی است:

  1. لوب آهیانه
  2. لوب پیشانی
  3. لوب گیجگاهی
  4. لوب پس سری

که در هر یک از این لوب‌ها حواس مختلفی وجود دارد برای مثال لوب پیشانی: حس بویایی؛ لوب پس سری: حس بینایی؛ لوب گیجگاهی: حس شنوایی؛ لوب آهیانه: مرکز حواس پیکری مانند لامسه. همچنین مغز دارای دستگاه لیمبیک هست.

مغز در همهٔ مهره‌داران و بیشتر بی‌مهرگان مرکز دستگاه عصبی است. تنها شماری از بی مهرگان مانند اسفنج دریایی، عروس دریایی، آب‌دزدک دریایی بالغ و ستاره دریایی مغز ندارند، هرچند دارای بافت عصبی پراکنده‌ای هستند. مغز در سر و معمولاً نزدیک اندام‌های حسی نخستین مانند بینایی، بویایی، چشایی و شنوایی قرار دارد. مغز مهره داران پیچیده‌ترین اندام بدنشان است.

از دید فیزیولوژی و تکاملی زیستی، کار مغز کنترل متمرکز بر روی سایر اندام‌های بدن است. مغز با تولید الگوهای فعالیت ماهیچه‌ها یا با هدایت مواد شیمیایی تراوشی که هورمون نام دارند، بدن را کنترل می‌کند. این کنترل متمرکز سبب پاسخ سریع و هماهنگ به تغییرات محیط می‌شود. برخی انواع پایه‌ای از پاسخ مانند بازتاب یا رفلکس عصبی می‌تواند توسط طناب نخاعی یا گره‌ها ایجاد شود، اما کنترل پیچیده و هدفمند بر رفتارها بر پایهٔ حس‌های ورودی پیچیده نیازمند توانایی یکپارچه‌سازی اطلاعات یک مغز متمرکز است.

محققان دانشگاه نورت وسترن در آمریکا درحین مطالعه اثرات یک داروی ضد افسردگی بر روی موش‌ها به این نتیجه رسیدند که عملکرد مغزهای دو جنس مذکر و مونث در سطح مولکولی متفاوت است. دراین مطالعه یک تفاوت شیمیایی در میان مغزهای مذکر و مونث کشف شد و محققان دریافتند که این اختلاف در سطح مولکولی و در تعامل میان مولکول‌های ERalpha and mGluR1 است.[۳]

از نظر فلسفی نیز آنچه که مغز را متمایز از بقیه اندام‌ها می‌کند، ایجاد ارتباط فیزیکی بین بدن و ذهن است. امروزه دانسته‌های دقیقی در مورد کار هریک از سلول‌های مغز وجود دارد اما درک همکاری همزمان و روش عمل میلیون‌ها سلول مغزی با هم هنوز نیاز به پژوهش دارد.

 

شکل و اندازه مغز در جانوران مختلف بسیار گوناگون و یافتن ویژگی‌های یکسان در آن‌ها نیز دشوار است.[۴] با این حال، تعدادی از اصول معماری مغزی در طیف گسترده‌ای از گونه‌ها به شکل برابر وجود دارد[۵] و حتی برخی از جنبه‌های ساختاری مغز تقریباً در تمام طیف‌های گونه‌های جانوری مشترک می‌باشد.[۶] شاید بهترین راه برای مطالعه مغز، روش مشاهده مستقیم باشد، هرچند امروزه بسیاری تکنیک‌های نوین نیز به خدمت گرفته می‌شود. از آنجا که بافت مغز، بافتی نرم است در ابتدا باید درون الکل و ماده فیکساتور یا ثبات قرار گیرد و پس از آماده شدن بافت، می‌توان آن را به برش‌های عرضی برای مشاهده آماده نمود. در اولین نگاه می‌توان دو لایه جدا از هم را مشاهده نمود. بافتی تیره که با نام ماده خاکستری شناخته می‌شود و نیز بافتی با رنگ روشن که به آن ماده سفید می‌گویند. اطلاعات بیشتر را می‌توان توسط رنگ‌آمیزی برش‌هایی از بافت مغز با انواع مختلف مواد شیمیایی به دست آورده و با میکروسکوپ قادر به مشاهده محل‌های اتصال درونی در ریزساختارهای مغزی خواهیم بود. [۷] بخش قشری مغز بعلاوه بخشی در وسط مغز جز قسمت های خاکستری قرار می گیرند و بقیه فضا ساختاری مغز جز قسمت روشن می باشد. علت نام گذاری بخش روشن بدلیل وجود میلین می باشد ، بقیه حجم مغز که تحت عنوان بخش خاکستری (قسمتی از آن هم که در وسط مغز قرار گرفته بخش سیاه نیز خوانده میشود) می باشد، دارای نورون هایی بدون پوشش میلین می باشد. این میلین توسط نوع خاصی از سلول های نوروگلیا ترشح شده و بر روی "آکسونِ" نورون ها قرار می گیرد. [۸]

بطن‌های مغزی (خاکستری تیره)

درون مغز چهار بطن وجود دارد که به نام‌های بطن چپ، بطن راست (هردو جانبی) و بطن‌های سوم و چهارم شناخته می‌شوند.

دو بطن راست و چپ از راه سوراخ بین بطنی (به انگلیسی: Monro foramen) به داخل بطن سوم مرتبط بوده و بطن‌های سوم و چهارم هم توسط مجرای سیلویوس (به انگلیسی: Aqueduct of Sylvius) به هم راه دارند.

 

شاخه قوس آئورت با انشعابات خود به شریان کاروتید مشترک چپ تقسیم شده و انشعاب دیگری از آن به نام شریان کاروتید مشترک داخلی (شریان تغذیه‌کننده مغز) ایجاد می‌شود که تبدیل به سه شاخه اصلی: شریان افتالمیک _ شریان مغزی میانی _ شریان مغزی قدامی می‌شود. شریان مغزی میانی مهم‌ترین شریان تغذیه‌کننده نیمکره‌های مخ می‌باشد و در سطح خارجی نیمکره‌های مخ پخش می‌گردد. شاخه‌هایی از این شریان به قسمت‌های عمقی مخ و از آن جمله کپسول داخلی رفته و شریان هم وراژی مغزی را تشکیل می‌دهد که انسداد یا پارگی آن باعث سکته مغزی (بر اثر خونریزی مغزی) می‌شود. شریان مغزی قدامی نیز قسمت‌های قدامی مغز را تغذیه می‌کند.

مغز نسبت به آسیب‌ها بسیار حساس است و نورون‌ها نمی‌توانند بیش از پنج دقیقه در برابر ایسکمی مقاومت کنند. نورون‌ها در انسان بالغ قادر به تکثیر سلولی نیستند. جراحی مغز و اعصاب یک عمل فوق تخصصی جراحی است که با اعمال جراحی روی دستگاه عصبی بدن پاره‌ای از آسیب‌های مغز و اعصاب را می‌تواند بهبود بخشیده یا از ادامه روند آسیب جلوگیری نماید.

از بین رفتن بافت میلین، بیماری‌های مادرزادی و ضربه از دیگر آسیب‌های مختلف مغز هستند. غلاف میلین در اثر از بین رفتن نورون‌های پشتیبان تخریب می‌شوند (به دلیل آنکه یکی از کارهای نورون‌های پشتیبان ساختن غلاف میلین می‌باشد)

پژوهشگران دانشگاه پزشکی شیکاگو با بررسی عادت غذایی ۶۰۰۰ نفر دریافتند که آن دسته از افرادی که دچار مشکلات فراموشی و نظایر آن نیستند، در عادت غذایی خود غذاهای سرشار از ویتامین ای گنجانده‌اند. ویتامین ای، رادیکال‌های آزاد را که گمان می‌رود می‌توانند به سلول‌های مغز آسیب برسانند، مهار می‌کند.[۱۲][۱۳]

مطالعات محققان کالج پزشکی جورجیا آمریکا نشان می‌دهد که غذای چرب، عملکرد سیناپس‌ها در هیپوکامپ مغز را مختل می‌کند و این عارضه سبب کاهش یاد دید سطحی ===گیری و اختلال حافظه می‌شود. همچنین افرادی که رژیم غذایی ناسالمی دارند و به‌طور مستمر غذاهای پرچرب و پرکالری استفاده می‌کنند، هیپوکامپ کوچکتری دارند.[۱۴]

یکی از اندام‌های دستگاه عصبی است که به همراه نخاع بر فعالیت‌های بخش‌های مختلف بدن نظارت می‌کند و پس از تفسیر و پردازش اطلاعات در صورت نیاز پاسخ ایجاد می‌کند. مغز از دو بخش خاکستری (شامل جسم سلولی و رشته‌های فاقد میلین) و بخش سفید (شامل رشته‌های میلین دار) ساخته شده‌است که ضخامت بخش خاکستری کمتر و بخش خاکستری پیرامون بخش سفید قرار دارد. مغز خود شامل سه بخش: ۱. مخ ۲. مخچه ۳. ساقه مغز [۱۳]

مایعی مغز را در بر می‌گیرد که به آن مایع مغزی نخاعی می‌گویند

 

 

 

روده

روده بخش مهمی از دستگاه گوارش است که از دوازدهه (اثنی‌عشر) تا مقعد را تشکیل می‌دهد. روده در انسان و بسیاری از پستانداران به دو بخش رودهٔ باریک و رودهٔ بزرگ تقسیم می‌شود.

روده نقش بسیار مهمی در هضم و جذب غذا دارد.

۱.مری ۲.معده ۳.دوازدهه ۴.روده باریک ۵.سکوم ۶.آپاندیس ۷.روده بزرگ ۸.راست روده ۹.مقعد

دستگاه گوارش انسان